سلام نفسم خوبی امروز روز پدره و بیرون هم جشنه ولی بابایی امروز رفت سر کارو من و تو هم تصمیم گرفتیم که بریم دریا شنا کنی تو اونم چه شنا کردنی خلاصه رفتیم دنبال مامانم و داییم که اونا هم با ما بیان بیرون یه کمی بگردن رفتیم پارک تی وی و ماشین و پارک کردیم و لباسات عوض کردم بردمت توی دریا چون این قسمتش همش سنگریزه داشت فقط لب ساحل بودیم که عمق آب یوجبم نبود و تو نشسته بودی و برای خودت بازی میکردی منم اومدم از آب بیرون رفتم کنار مامانم و تو هم با من همینطور بای بای میکردی که یدفعه توی آب بلند شدی وایسادی که موج زد و تو هم تعادلت از دست دادی و افتادی توی آب منم بدو سریع شروع به دویدن کردم تا خودم برسونم به آب سریع اومدم و از آب درت اوردم...